یادم هست

تمامی دشتهایی که شبانه پیمودم، برای تسکین انتظار حقیقتی بود که فقط تو دانستی. حقیقتی از جنس تمام زندگی. سفرهای درازی که می روم، همگی برای جستجوی حقیقتی است که تنها به جا مانده از انسانیتی ست بی نشانه و من تو را در این میانه می جویم. از حقیقت، به سوی تو، راهی نیست.

بی پروا، در تاریکی شب، گام بر می دارم، در حالیکه همه ی جهتها در این دشت یکی اند. گاهی «آنچنان غرق غروبم که سحر یادم نیست». گاهی برای هر آن از زنده بودنم، به تو محتاجم اما، وقتی نیستی، زندگی چنان بغضی می کند که دلم برایش می سوزد. در آغوشش می کشم و بوسه می زنم بر لبهایش. ببخش مرا. باور کن زندگی را بیش از تو دوست ندارم. باورم کن.

حقیقتی در وجودت هست که، مرا کشان کشان تا دشتهای سکوت می برد. هر دشت وسیع سرسبزی که می بینم، به تمامی، وجودم از عطر تنت پر می شود. دستها را باز می کنم، و و نفس عمیقی می کشم. چشمها را که باز می کنم، لبخندت را در چشمان دشت می بینم و صدای خنده هایت را در پیچش باد میان سر سبزی دشت.

دست بردار از تمامی دنیایت، و مرا به دست آور. باورم کن که هرگز جز حضورت چیزی نخواستم، و حالا، من فقط چشمان غرق شوقت را تمنا می کنم. یادم هست که چگونه به چشمانم زل می زدی و برای غرق کردن من در تمامی محبت و شوقت، تقلا می کردی. یادت باشد، تو با تمامی شوقت، مرا به آسمانها می فرستی. تو، با تمامی شوق پاک و دیرینه ات، مرا در آغوش می کشی، و غرق بوسه می کنی. گاهی، نگاهی، از تمامی اینها معنایش بیشتر می شود.

هر آهنگ آسمانی مرا به یاد تو می اندازد. صدایت را هنوز یادم هست. سکوتت را خوب می شنوم، و یادم هست که هر گاه سخن نگفتی، من باید سراپا گوش باشم. وقتی نگاهم نکنی، باید به دنبال تو باشم. وقتی نمی خندی، شاید که آسمانیان از من رو برمی گردانند. خوب یادم هست ...

/ 24 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

دوست دارم بابا خيلی باحال بود

mjaha

سلام داداش. من اولین باره که میام تو وبلاگت (بعد از اینکه امروز آدرسشو بهم ایمیل زدی ). بابا خیلی کارت درسته. به قول خودتون "دمت گرم". راستشو بخوای وقتی خوندمش یه کمی چشمام خیس شد... دلم برای روزایی که با هم بودیم تنگ شده. اومدم ایران دوست دارم حتما ببینمت

sarah

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد/و انچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميکرد... هميشه در بين آدما و دنيای اطراف به دنبال خودمون ميگرديم غافل از اينکه تا با خويشتن خويش بيگانه ايم. نه تنها آدميان آشنايمان نخواهند بود که آشنايی ها هم نيازی است که به اسارت ختم ميشود.... هميشه خراشی است روی صورت احساس....

احلام

علی هم خوبه الان داره غذا می خوره. جات خالی فرنچ پيتزای بولونيز اختراعی خودم!

نقره

salam doste ghadimi modat ha bud ke gometun karde budam adres haro ama hala khoshhalam ke hanuz mitunam nevehstehaye khobio bekhun hanuzam khob minevisid

همشهری آرش

خواننده مطلب با اولين جمله پائين می‌آيد : ((تمامی دشتهایی که شبانه پیمودم، برای تسکین انتظار حقیقتی بود که فقط تو دانستی)) بقيه اش بال وپردادن به همين يک جمله است

رويا

عاشقانه ی آرام اما غمگين آدم نمی داند در گرميش غرق بشود يا از غمش فرار کند اين يعنی حس رئال...

امين زاغی

سلام ايول خوشم اومد ازت پيش منم بيا نخواستی هم نيا

Coral Island

سلام دوست من... کجايی ... تو هم که نيستی انگار. مرجان هستم، sangesepid فعلاً در وبلاگ قبليم نمی نويسم، اين آدرس جديد منه. دلارام باشی و سر خوش!