گمشده

تلخکامی های زندگی وقتی که بیشتر می شود و بیشتر، جام زندگی طعم تلخی پیدا می کند. مزه شیرین زندگی هم می ماند برای داغ گزاشتن بر دل آدم که روزی چه قدر زندگی شیرین بوده. گاهی پیش می آید که وقتی بین همین آدمهای همیشگی قدم می زنی به خودت نهیب می زنی که چه قدر حساس و زودرنج شده ای. اما چه فرقی می کند؟ مگر همین تو نبودی که زندگی ات را همینگونه انتخاب کردی؟

وقتی یاد تنهایی هایم می افتم، دلم برای خودم تنگ می شود. خودی که وقتی تنها می شدم تازه جرات پیدا می کرد باشد. سکوت سختی این روزها بر تمامی من حاکم است و مرا زیر فشار سنگسار زمانه له می کند. هزاره ها می گزرد و من هنوز هم یاد نگرفته ام که زندگی را باید با کدام حروف بنویسم. هزاره ها می گزرد و من می ترسم که بگویم چه می خواهم از زندگی.

یادم باید روزی برایت بگویم که چه عذابی بر تو نازل خواهد شد اگر که در کنار من باشی. همسفری با من کار آسانی نیست. هست؟ می ترسانمت و می ترسانمت از خویشتنم، اما قلبم التماس می کند که نترسی. هرگز نگزاردم که صدای التماسهایش را بشنوی. من تمامی تلاشم را می کنم که بنویسم و نمی شود. کلماتم به تمامی به هم گره خورده اند و انگار که راه تنفسم را بسته اند. راه پیش ندارم؛ و راه پس هم. چشمانم را روی هم می گزارم و خواب مرا می رباید. صبح که بر می خیزم، خویشتن را در دشتی می یابم میان درختان. من این روزها گُمَم. نیستی و من گم شده ام. کسی خانه مرا ندیده؟

/ 6 نظر / 8 بازدید
پارکانت

باز خوبه از دوران ققدیم کسی می نویسه . خوش و خرم باشی

لی لا - آبی آسمانی

گذر مغلوب واژه هاست در برودت رفته و نيامده هايمان اما اغلب به گرمای دلپذير بودنها و داشتنهايمان کمتر تن ميدهيم. نه عرق ريزان اين را می توانيم که تحمل کنيم نه سوز آن ديگری را. خواسته يا ناخواسته همه چيز را با دياپازون و ميکرومتر اندازه گيری ميکنيم مبادا ذره ای شبيه بشود با خوشيهامان و البت چشم اغماضمان عجيب بسته است به روی اختلاف بدگذشته ها. حالا بيا کمی لم بدهيم و پشت کنيم به هرچه هست و نيست بگذاريم کمی هم ديگران ما را تاب بياورند به هر چه هستيم. خوبی مندو؟

الهه

تک تک واژه هايت را حس ميکنم... گمشده ای در خويشتنم... . شاد باشی

رخشان

چشم براهی مادر می گويد که خيلی سخت است. من تابحال آنقدر چشم براه نبوده ام که سختم بيايد. شايد هم بوده ام و يادم نيست. بهر حال چشم بره روبراهی بودن هم نوعی انتظار است. اميدورم بزودی برسد اوضاعی که تو را از اين حال در بياورد برادر!

ستاره

اينم خيلی باحال بودبازم دوست دلرم

هیوا

کلماتم به تمامی به هم گره خورده اند و انگار که راه تنفسم را بسته اند. راه پیش ندارم؛ و راه پس هم