هنوز هم می شود

وقتی از دوست داشتنهای درونت می نویسی، تعبیرشان به عشق بدترین و قابل بخششترین گناهی است که انسانها مرتکب می شوند. وقتی به گزشته هایی نگاه می کنی که در آنها آقای مربع به تو لبخند می زند، حسرت گزشته هایت را می خوری. و حسرت همه چیزهای قشنگی که روزی بودند. آقای مربع یک آینه بود. وقتی این موجود کوچولو کنار من می ایستاد، من احساس اطمینان می کردم؛ و یادم هست که از وقتی به دنیا آمد من خوشبختتر بودم. چون همیشه به جای عاشق بودن، دوست داشتم. هرگز برایم دیوان این همه شاعر مهم نبود و شعارهایی که آدمها می دادند. من می خواستم و می خواهم که راه بیان احساسم را خود انتخاب کنم.

هنوز هم نازنینم هست، هنوز هم تمام آن شوق من به زندگی هست و همیشه هم بهانه ای هست برای زیستن. هنوز هم زندگی کردن آسان است، گرچه گاهی سخت می شود! هنوز هم می شود به تمام حادثه های زندگی مثل آقای مربع نگاه کرد. دنیای ما هنوز هم دوبعدی است و می شود خیلی راحت از کنار چیزهای سخت گزشت. می شود خیلی ساده تمام تلاشهای دیرینه را رها کرد به شرطی که حواسمان باشد که پا در راهی بگزاریم که دوستش داشته باشیم. هنوز هم می شود سکوت اختیار کرد. هنوز هم می شود آنقدر حرف نزد تا کسی بپرسدت که چرا حرف نمی زنی.

شدنها زیادند. بگزارید روزها قشنگ بگزرند. همین نوشته ها هم عاشقانه اند. نگاهشان کنید. خوب نگاهشان کنید. عاشقانه هایی برای آسمانیان. وقتی در عالم خاکی که آخرین برگ سفرنامه باران در آن این باشد که «زمین چرکین است» نشود خندید، اینجا که می شود چرا نباید لبخند زد؟ لبخندی کافی است. قهقهه ها را بگذارید برای وقتی دیگر. انسان به اغلب داروها عادت می کند، اما به بیماری نه. وقتی نوشتن یک دارو باشد خسته ات می کند و دیگر اثرش را هم نمی گزارد. باید یک بیماری باشد تا همیشه همراهت باشد.

کنار میدان اصلی سرزمین مسطح، یکی هست که منتظر آقای مربع نشسته.

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهران بقايی

سلام / هميشه از خواندن عاشقانه های شما لذت برده ام / برايتان کامنت نگذاشته ام اما از گذشته ها با مندو اشنا بوده ام و هستم

رخشان

سلام.چطوری همسايه؟!

احلام

دوست عزيز مدتی است ک من خيلی پرت بودم شايد هنوز هم اما اين ز و ذ های تو را نفهميدم چرا جا به جا شده و ضمنا اين که آدم به داروها عادت ميکنه. آدم به همه دردی هم عادت ميکنه حتی درد عاشقی يا درد تنهايی يا درد نوشتن وحتی ننوشتن. خوبی راستی؟ کجايی مهندس؟

لی لا - آبی آسمانی

نظر لطفته نسبت به من... نوشتنش واقعن فايده نداره ... يه جورائی دلم ميخواد همه ی اون دردا و فشارا فقط مال خودم باشه. فقط مال خودم.

| آبادان پاریس |

با عرض سلام خدمت شما دوست و همشهری عزیزم وبلاگتون حرف نداره... از شما به خاطر تلاشتون در بروزرسانی این وبلاگ گرم و صمیمی کمال تشکر را دارم (مایل به تبادل لینک با شما هستم و از همین لحظه نام وبلاگ شما را به جمع دوستان وبلاگ آبادان پاریس اضافه کردم(لینکتون کردم خواهشمندم شما هم در هر دو صورت موافقت یا مخالفت با تبادل لینک مرا از تصمیم خود مطلع سازید با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما دوست عزیز و سربلندی آبادان و مردم آبادان در تمامی عرصه‌ها آبادان پاریس wWw.AbadanParis.Blogfa.Com

رخشان

نماز و روزت قبول رفيق.

بامدادسياه

سلام من در وبلاگم شما رو پيوند دادم به من هم سر بزنيد

الهه

لطفا زودتر بلاگ رو به روز کنيد ..با تشکر...